آدرس بی نشان
صفررابسته اند ما به بیرون زنگ نزنیم.ازشماچه پنهان............که ماازدرون زنگ زده ایم
بعد از سه ماه خدمت تازه معافم کردن ولی خدمتم دوره ای بود خداروشکر کارهام داره می افته رو روال خدا خواست و امام رضا هم طلبید دارم میرم مشهد خداروشکر دلم برای این وبلاگم تنگ شده بود اوخی چه خاطراتی داشتم با این یکی دنیاهم جای جالبی ها هرکاری کنی ازت توقعه دارن خیلی زیادم دارن جالب ترش اینکه آخر سر تو متهم هستی به کار اشتباه انچام دادن اصلا درست اشتباه از طرف من بوده نمی دونم تو چیکار کردی ؟؟؟!!! یاد یه جمله می افتم: خدایا! این دوست دارم هایی که از چین وارد ایران شده است از لب همه ی ایرانی ها پاک کن دنیا رابغل گرفتیم٬ گفتند:امن است! هیچ کاری با ما ندارد٬ خوابمان برد... بیدار شدیم٬ دیدیم.... آبستن تمام دردهایش شده ایم! خدا فرستادم توی دنیا٬دنیا رو بغل کردم.فکر می کردم که دنیاهم مثل خدا است.بهم آرامش داد...!؟ وای که آرامشش چقدر اعتیاد آور بود.الان که دارم می بینم شبیه همه چیزبود به غیراز آرامش.دیگه زیادی داره حالم ازش بهم می خوره هرکاری هم می کنم نمی تونم از خودم دورش کنم. چسبیده بهم با تمام درد هایش با تمام شرینی تلخش! مرض تلخی گرفتم با این شرینی تلخی که دنیا داره ... کی قراره تموم بشه . . . چنان قحط سالی شد اندر دمشق که یاران فراموش کردند عشق چنان آسمان بر زمین شد بخیل که لب تر نکردند زرع و نخیل بخوشید سرچشمههای قدیم نماند آب، جز آب چشم یتیم نبودی بجز آه بیوه زنی اگر برشدی دودی از روزنی چو درویش بی برگ دیدم درخت قوی بازوان سست و درمانده سخت نه در کوه سبزی نه در باغ شخ ملخ بوستان خورده مردم ملخ در آن حال پیش آمدم دوستی از او مانده بر استخوان پوستی وگرچه به مکنت قوی حال بود خداوند جاه و زر و مال بود بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی بغرید بر من که عقلت کجاست؟ چو دانی و پرسی سؤالت خطاست نبینی که سختی به غایت رسید مشقت به حد نهایت رسید؟ نه باران همی آید از آسمان نه بر میرود دود فریاد خوان بدو گفتم: آخر تو را باک نیست کشد زهر جایی که تریاک نیست گر از نیستی دیگری شد هلاک تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟ نگه کرد رنجیده در من فقیه نگه کردن عالم اندر سفیه که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق نیاساید و دوستانش غریق من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد نخواهد که بیند خردمند، ریش نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش یکی اول از تندرستان منم که ریشی ببینم بلرزد تنم منغص بود عیش آن تندرست که باشد به پهلوی رنجور سست چو بینم که درویش مسکین نخورد به کام اندرم لقمه زهرست و درد یکی را به زندان بری دوستان کجا ماندش عیش در بوستان؟ هیچکس ویرانیم را حس نکرد٬وسعت حیرانیم را حس نکرد٬ درمیان خنده های تلخ من٬دیده بارنیم را حس نکرد٬ ازمیان آشنایان هیچکس٬این غم پنهانیم راحس نکرد٬ درهجوم لحظه های بی کسی٬ گریه طوفانیم را حس نکرد٬آنکه با آوازمن مانوس بود٬ لحظه پایانیم را حس نکرد!... دلم از دست این آدم ها با این نقاب های رنگ و برنگشون گرفته.نمی دونم چطور می تونن انقدر نقاب روی صورتشون نگه دارن که هرلحظه می خوان سریع عوضش می کن. دوران آموزشی سربازی رو خیلی دوست داشتم.چون همه شبیه هم بودیم همه یه طور بودیم دلیلی برای فریب دادن و گذاشتن نقاب نداشتیم. کارهامون شبیه هم بود دلیلی برای فخر فروشی نداشتیم دلیلی برای کلاس گذاشتن نداشتیم آخ خدایا از این آدم ها خسته شدم ...... دوباره برگشتم دوماه آموزشی ام تموم شد دوباره اومدم الان قم دارم خدمت می کنم.خداروشکر وضعیتم بد نیست. وقتی برگشتم دیدم خیلی بد کارهام به هم پچیده خداروشکر فعلا یکم سرو سامونش دادم دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده بود حالا هم زیاد نمی تونم دسترسی به همه چیزداشته باشم بیشتر وقتم باید پادگان باشم نامه سربازیم اومده ۱۸همین برج باید برم سربازی. آخ چقدر بده اصلا آمادیگشو ندارم از در و دیوارم برام بدبختی می ریزه.خدا خودت کمکم کن نمی دونم کلافم سردرگمم هرچی که فکر می کردم برعکسش شد. روزگار داره برعکس برای ما می چرخه همه هم برای ما یکی کلاس می زارن... ای خدا اون ها خودشون بالاتر می بینن وای سربازی رو بگو نمی دونم چی کار کنم چندتا کار ناتموم دارم خیلی دوست دارم اون هارو تموم کنم نمی دونم می شه یا نه یکیش مشکل شخصی یکیشم می خوام موضوعی که سه ساله منو در گیر کرده رو تمومش کنم که اگه .... چندتا کار دیگه هم هست ترک اینترنتم خیلی سخته مکافاتی شده برای ما ها واقعا وحشتناک معتادش شدم فعلا خیلی خیلی خوشحالم! خدایا ممنونم ازت.خیلی دوسسسسسسسسسسسست دارم خدا هنوز باور نمی شه از دیشب تا حالا چه اتفاق ها برام افتاده!خدایا شکرت خب قصه من توی یه شب انقدر پیچ در پیچ شد که الان باورش برام خیلی سخته!!!!!! نمی دونم کدوم رو بگم!!!! مشکل مالی ام خیلی اتفاقی حل شد؟؟؟!!!انقدر اتفاقی بود که اصلا فکرش هم نمی کردم. دونفرم که خیلی خیلی برام مهم بودن یا تو یاهو بهم پیم دادن یا بهم زنگ زدن یکیش بعد از سه سال بهم زنگ زد.این دونفر هرکدومشون یه قصه جدا دارن خدابازم شکرت
یکی به اسم دوست ساده یکی به اسم خواهر یکی به اسم دوست دختر یکی به اسم رفیق یکی به اسم برادر یکی به اسم دوست پسر. . .
نمی دانم روزگار نامرد چه کرده با این جماعت
چه کرده که صدای ادعای ما آدم ها از صدای وجودی واقعیتمان بیشتر شده !!!؟؟؟. . .
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
کجایی که می خواهم جواب سیبی که خوردی که به خاطراون مارا تبعید این جهنم کردن و همه نقاب دار شدیم رو بخوام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سهراب اشتباه می کرد که می گفت چشم هارا بایدشست جوردیگر باید دید
باید صورت های این آدم نماها رو شست که به چهره واقعیشون پی برد
خسته شدم از این همه ادعای این و اون
آبتین آریایی








